تبليغاتX
کاش می شنیدی سکوت گویای مرا
.::. تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم ... روزی سراغ وقت من آیی که نیستم .::.
 

خداوند شبان من است. من چیزی کم ندارم. او مرا در مراتع سرسبز رها کرده است. مرا کنار آب تازه کشانده. او روحم را احاطه کرده است. او ما را به مسیر عدالت رهبری کرده. به اسمش قسم...

اگر چه من از میان سایه دره مرگ عبور می کنم ولی از بدی نخواهم ترسید ، چون تو با منی...

عصا و چوبدستی تو آسایش را برای من می آورد. تو بهترین وسایل را برای من مهیا کرده ای. درست در جلوی چشمان دشمنانم. ذهنم را پر از مهربانی کردی و قلبم را مملو از معجون شهامت. نیکی و مروت همراهم خواهد بود. در تمام روزهای زندگیم. من در خانه خدا هستم ، برای همیشـــــــــه...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 1:37  توسط مهدی | 
 

   عشق خوبه

                        به شرطی که

                                                 عاشق نشی

                                                                            ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 2:0  توسط مهدی | 

من شب را دیدم

من دیدم شب را در پشت نگاهت

من دیدم نگاهت را

نگاه پر معنایت را

نگاهی که تا ابد مانده به یادم

من دیدم ویرانه ی دلت را

ویرانه ای که آبادی اش آرزوست

من دیدم بغض صدایت را

آن هنگام که شکسته شد

من دیدم گریه ی معصومانه ات را

چه کودکانه بود

و من دلگیر از گریه ات

من دیدم زلال چشمانت را

من دیدم غم را

روی مروارید گونه هایت

من دیدم هیاهوی قلبت را

من خواب را دیدم

من خیال را دیدم

من دیدم خواب را از پس دریچه ی خیالت

خوابی که تو خمارش بودی

خوابی که رویای من بود

من دیدم سوز دلت را

سوزی که سوزاند دلم را

من دیدم سردی وجودت را

که لرزاند تمام وجودم را

من دیدم درد را

دردی که تو چشیدی آن را

من دیدم خدا را

خدایی که درد هم از اوست درمان نیز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 0:5  توسط مهدی | 
 

عفاف گفت: مرا با برگ درخت زیتون مستور دارید.

وقاحت گفت: مرا با نشان ها و امتیازات بیارائید.

نیرنگ گفت: مرا به جامه ی اخلاص و صمیمیت ملبس نمائید.

شرارت گفت: مرا به لباس نیکی و صلاح بپوشانید.

خیانت گفت: تاج امانت بر سر من بگذارید.

استبداد گفت: صورت آزادی را بر چهره ی من نقش کنید.

تکبر گفت: مرا به زیور تواضع بیارائید.

حقیقت گفت: مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من مبندید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم.

"اعتصام الملک"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 0:38  توسط مهدی |